|
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازاوست . . . . . سعدی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازاوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل آنچه در سر سویدای بنی آدم از اوست به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست به ارادت ببرم درد که درمانم از اوست زخم خونینم ، اگر ، به نشود ، به باشد خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست غم و شادی بر عارف چه تفا وت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است که برین در همه را پشت عبادت خم از اوست سعدیا گر بکند سیل فنا خانه دل دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست سعدی www.mojtaba334.blogfa.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 0:15 خوش مباش ، ای دل ، اگردل از توخوبان می برند
ای دل . . . . .
خوش مباش ، ای دل ، اگردل از توخوبان می برند
كشته ی خودرا به مسلخ، شادوخندان می برند گه به قربان می روندت، گه به قربان می برند تشنه را، سوی سرابی در بيابان می برند همچو ماهی، شايدت ازبهر بريان می برند مثل يوسف، شايد ازچاهت به زندان می برند يابه مستی می كُشندت يا به تاوان می برند كين شكرخواران شكررابا شكردان می برند
www.karbaschy.com
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 10:59 عشق بازی را ،چه خوش، فرهاد مسکین کرد و رفت
شیرین و فرهاد
عشق بازی را ،چه خوش، فرهاد مسکین کرد و رفت جان شیرین را، فدای جان شیرین کرد ورفت
یادگاری در جهان را ، تیشه بهر خود گذاشت بیستون را گر ، زخون خویش رنگین کرد و رفت
دیشب آن نامهربان مه ، آمد واز اشک شوق آسمان دامنم را ، پر ز پروین کرد و رفت
پیش ازاینها ، ای مسلمانان داشتم دین ودلی آن بت کافر چنینم ، بی دل ودین کرد ورفت
تا شود آگه زحال زار دل ، باد صبا مو به مو ، گردش در آن گیسوی پرچین کرد و رفت
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 0:28 مناظره خسرو با فرهاد. . . . . . نظامی گنجوی
مناظره خسرو با فرهاد نخستین بار گفتش کز کجایی بگفت از دار ملک آشنايیبگفت آنجا به صنعت در چه کوشند بگفت اندوه خرند و جان فروشندبگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشق بازان این عجب نیستبگفتا عشق شیرین بر تو چون است بگفت از جان شیرینم فزون استبگفتا دل زمهرش کی کنی پاک بگفت آنگه که باشم خفته در خاکبگفتا گر کند چشم تو را ریش بگفت این چشم دیگر دارمش پیشبگفتا دوستیش از طبع بگذار بگفت از دوستان ناید چنین کاربگفت ازعشق کارت سخت زاراست بگفت از عاشقی خوشتر چه کار استبگفتا اَر من کنم در وی نگاهی بگفت آفاق را سوزم به آهی نظامی گنجویwww.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 22 خرداد1387 و ساعت 0:20 چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد . . . . . سهراب سپهري
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد هر كجا هستم باشم، آسمان مال من است
سهراب سپهری www.karbaschy.com
|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 0:15 |
|


