تبليغاتX
صاحبدلان
 چگونگی متمول شدن یک ارمنی فقیر . . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی

به مناسبت آغاز سال ميلادي

 از                                                                                         

     كامنت و نظرهموطن زرتشتی مان

                                                   تا

                                                 چگونگی متمول شدن یک ارمنی فقیر

 

Image hosted by allyoucanupload.com

مقصود من از كعبه وبتخانه تویی تو

 

برخی کامنت ها کوتاه اما بعضی نظرها بلند هستند ولی گاهاً آنقدر استثنايی و جذابند که آدمی را به فکر

 

 می اندازد. چند هفته قبل با آنکه با " پادشاه و نویسنده " بروز بودم ولی هموطن عزیز و زرتشتی ما کامنتی برای " فلسفه عزاداری محرم " نوشت که مرا سخت به فکر فرو برد ( آرشيو مقالات )

عین کامنت چنین بود:

با درود و سپاس فراوان، با اینکه مسلمان نیستم امّا برای نظر دادن این مطلب را انتخاب کردم

 ( فلسفه عزاداری محرم ) چون برای اسلام خیلی احترام قائلم و متشکرم برای مطالب زیبا و جذابتون.

پانیذ

نکته ای که برای همه خصوصا " خانم پانیذ " بايد صادقانه و صريح بگويم اينست که :

دوست خوب و خواهر عزيزم :

" پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک " شما، همان " حیّ علی خیرالعمل " ماست که :

                               " مردم را شتابان به کار نیک و خیر می خواند "

من بر خلاف متعصبان دین ما و شما هرگز بهشت را در انحصار مسلمان و زرتشتی و یهودی و مسیحی

نمی دانم .

بهشت مال خوبان است و به نظر من آدم برای اینکه خوب بماند باید " خطوط قرمز " دین خود را رعایت کند. مثلاً مسلمان گوشت خوک نخورد، یهودی طبق آیین خود گوشت شتر میل نکند و زرتشتی خطوط قرمز دین خود را رعایت کند که اگر همه چنین کنند نهایتاً با ممارست و تمرین آبدیده می شوند و با این تمرین ها در مواقع لزوم نيکوکار و خیراندیش و نهایتاً جزء خوبان و بهشتیان خواهند شد.

گرچه خوب خوب می دانم خیلی ها شدیداً مخالف نظرم هستند ولی بهترین دلیلم این است كه چه بخواهيم يا نخواهيم بايد قبول كنيم كه همه ی مردم دنیا پیرو آباء و اجداد و پدران خود هستند و این خود گول زنی است که بگوییم من با تحقیق و تفحص فلان دین و مرام را پذیرفته ام يا نه !

حتماً می پرسید با کدام دلیل قاطع برای همه يك نسخه مي پيچی ؟

  با این دلیل :

شیعه معتقد است 24 ۱هزار پیامبر داریم و اگر هر فرد فقط نصف روز برای تحقیق هر پیامر کنار بگذارد، حداقل يكصد و هفتاد و دوسال احتیاج هست تا فردی پیامبری برگزیند در حالی که هرگز چنين چيزی ممكن نيست ، پس چه خوب است تعصب را کنار بگذاریم و دور از توهمات و با واقعیات همه و همه در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنیم .

يادم نمی رود در خارج كه بودم ، يك همكار تايلندی از اعضاء " پزشكان بدون مرز " داشتيم كه بت يا عروسكی به اندازه انگشت دست داشت ، هر شب روی يك كوسن گرد  ، در مقابل بت زانو ميزد و دعا

می خواند ، من از اين كار او تعجب كرده گاهی می خنديدم و گاهی ناراحت می شدم تا اينكه شبی با

"  توپ پر " به اُتاقش رفتم كه چرا تو بت  می پرستي . . . . !!!

آخه چرا خدای توبت هست؟ . . . و چرا ؟ . . . و چرا ؟ . . . . . .

گفت : لطفا يواش و يواش تر ، آروم برو !!!

 من در سوريه كه بودم مسلمانان شيعه هم در مقابل ضريح احترام ميگذاشتند . . . . . 

وپرسيد : آيا شما ضريح پرست و آهن پرستيد !!!؟؟؟

گفتم : نه ! اصلا !

گفت : ما هم بت پرست نيستيم !!! اگه شما از طريق ضريح به خدا ميرسيد ، ما هم از طريق بت

با بالا رابطه بر قرار می كنيم !!! و . . . .  و . . . .

هر چه زور زدم جوابی نيافتم !!!

فقط بی درنگ ياد " شيخ بهايی " خودمان افتادم كه صادقانه گفت :

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو       هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و  دیر ، که جانانه  تویی تو      مقصود من از کعبه وبتخانه تویی تو

                             مقصود تویی . . . کعبه وبتخانه ، بهانه

 

خلاصه اينكه من كه با " توپ پر" رفته بودم با " دست خالي " برگشتم

بگذريم . . .     

من به عنوان یک مسلمان جا دارد به نمایندگی از همه ی مسلمانان ایران از" خانم پانیذ " تشکر کنم و به احترام و پاسداشت کامنت ایشان خاطره ای جالب از هموطن دیگر غیر مسلمان اما ارمنی خودمان تعریف کنم.

 

چگونگی متمول شدن یک ارمنی فقیر

 

یکی از هموطنان ارمنی ما تعریف می کرد، در ابتدای زندگی از فقر رنج می بردم، تا اینکه کمی پول جمع کردم. ولی چون پولم کم بود نتوانستم شغل مناسبی دست و پا کنم و هیچکس حاضر نبود با من شریک شود تا اینکه با زحمت فراوان با یکی کاری سرو پا کردم ، بعد از مدتی شریکم از من جدا شد، ناچاراً با دیگری شریک شدم ولی در کسب درآمد شکست خورده و ورشکست شدیم . بار دیگر با دوست دیرینه خود در شغلی شریک شدم ولی او رفاقت را از یاد برد و از پشت به من خنجر زد و پولمان را خورد و رفت !!!

دیگر خیلی عاصی و ناامید شده بودم، چون به هر کاری که می بایست دست بزنم زده بودم امّا همیشه و هماره وهمواره ناموفق بودم .

تا اینکه روزی انگار فرشته ای در لباس انسان ظاهر شد ، او که از درد و آلام من مطلع بود با پند و اندرزی نصیحتم كرد .

به او گفتم: با این همه بدبختی و بدشانسی تا کی خجالت مند زن و بچه ام باشم ؟ باید چه کنم؟

او گفت: برای کار خود شریک بگیر !!!

 گفتم: شریک؟

 گفت: آری !

 گفتم: دیگر با پدر خودم هم شریک نمی شوم !!!

 گفت: ولی من شریکی به تو معرفی می کنم که هرگز به تو نارو نمی زند و هيچوقت تورا تنها

نمی گذارد .

 با اشتیاق امّا دلواپسی پرسیدم: این شریک کیست ؟

 گفت: بیا با « خدا » شریک شو!

با تعجب اما اشتياق فراوان پرسیدم: خدا !!! ؟؟؟

 با خدا چگونه شریک شوم؟

گفت : نذر کن هر چه درآمد کسب کردی، قسمتی از آن را در راه خدا " انفاق " کنی که اگر چنین کنی موفق خواهی  بود وگر نه که هیچ . . . . .

و این هموطن ارمنی تعریف می کند ، من نیز چنین کردم و با خودم عهد بستم هر چه به دست آورم با انفاق قسمتی از آن ( در راه خدا )، با او شریک شوم و چون قلباً و خالصانه چنین کردم موفق شدم .

و از شما چه پنهان، وی در حال حاضر یکی از موفق ترین صادرکنندگان کشور و از پولداران ومتمولین خیّر و طراز اول كشورمان محسوب می شود.

 

و اما نکته خيلي مهم :

منظور من از این واقعه واقعی و حقیقی این نیست که هر که در راه خدا انفاق کند پول پارو خواهد کرد و هر که این کار را نکرد گرسنه سر بر بالین خواهد گذارد یا پا برهنه در خیابان ها دور خواهد گشت ،

 نـه ، نـه ، اصلا منظورم نه تنها اين نيست ، كه چه بسا ممکن است در ظاهر عکس آن صادق باشد .

یعنی پادشاهی در اوج قدرت بمیرد و با عزت در بارگاهی دفن شود ولی فقیری در کوخی بمیرد و با مراسمی ساده و بی ریا مدفون گردد.

 با این که این مراتب را قبول دارم :

ولی باید یادمان باشد ، پادشاه دوست دارد شاهانه بمیرد ولی فقیر چنین انتظار و تفكری ندارد.

یعنی شاید پادشاهی بدون نیل به آرمان های شاهانه اش سر بر بالین خاک بگذارد.

مثلاً شاید او دوست می داشت به جای یک کاخ ، ده کاخ  و به جای دهها چاکر و نوکر، صدها عامل و عمّال می داشت چیزی که شاید هرگز به آن نرسيد و ناكام مُـرد !

ولی هرگاه یک فقیر بعد از مدت ها اجاره نشینی با زحمت و برکت پولش در کوخ خیلی کوچک خودش مُرد ، یعنی به آرزویش رسیده است.

یعنی چه؟

یعنی اینکه آن" پادشاه " در کاخ بدون نیل به آرمانش" فقیرانه " مُـرد ولی همان" فقیر" در کوخ خود با رسیدن به خانه نقـلی" شاهانه " از دنیا رفت .

بنابراین ، منظور من از " شریک شدن با خدا " و انفاق و کمک ،  پارو کردن پول نیست ،  بلکه افزودن

" خیر و برکت " در زندگی خو يـش است  !

حتما مي پرسيد  :

خير و بركت يعني چه ؟

خير و بركت يعنی :    پول نداشتن ولی سالم بودن

خير و بركت يعنی :    خانه اش " كوخ " ولی دلش " كاخ "

خير و بركت يعنی :   تحمل قناعت وقانع بودن ، آنقدر پول داشته باشی كه دستت پيش نامرد دراز نشود

خير و بركت يعنی :    فرزند سالم وصالح داشتـن

خير و بركت يعنی :   زندگی خوب همراه با تفاهم اخلاقی با همسری خوب ولو معمولی

 خير و بركت يعنی :   بدون دغدغه از چك برگشتی راحت خوابيدن

خير و بركت يعنی :   از كمترين فرصت بيشترين استفاده را كردن

خير و بركت يعنی :   دست محبت و مهربانانه دختر و پسری مهربان بر سر پدری فقیر و سالخورده ، كه نه آرزو که آمال وآرمان پولداری باشد که تمام بچه هایش در خارجند و همیشه متأسفـنـد که چرا از این موهبت راحت خانوادگی به دورند .

به یکی از همکاران مسن خود گفتم چرا کمتر " بیمارستان خصوصی " می روی؟

گفت: نشسته ام و فکر کرده ام که هر چه رفته ام و کار کرده ام برای آقای جورج بوده است !

 گفتم: جورج ديگه کیه ! ؟

 گفت : داماد خارجی ام در لندن ( او فقط دو فرزند دختر در خارج دارد )

ولی همزمان رفتگری بازنشسته می شناسم که با یک دوجین بچه های رنگارنگ ِِ خود حال دنیا را

می کند ، همان چیزی که دوست ما در به در دنبالش می گردد ، ولي افسوس و صد افسوس كه . . . . . . .

ببینید:

با تفاسير بالا ، به نظر من " خیر و برکت " یعنی  :

در عـين فقر . . . . . غنا

در كوير تنهائی و بی كسی . . . . .  چشمه ای از دوستی و رفاقت

در برهوت نا مهربانی و نامردی . . . . .  زمزمی از مهر و صفا

در هياهوی شلوغ و بيرحم شهر . . . . .  دنيايی از آرامش و آسايش وراحت خفتن

 

ولو كه با " شريك شدن با خدا " و " انفاق " پولی دادی

 ولی مطمئن باش در عوض با خير و بركت الهي ، دور از هياهوی شهر ، در خانه ايي از مهر و محبت و صفا با آرامش وآسايش زندگی مي كني ولو كه مال كمتري براي وراث ذخيره كرده باشي !

هماني كه انسان فراموشكار تاريخ هميشه و هميشه از ياد برده است !؟

 

البته اين نظر و تجربه من است ، شايد هم چنين نباشد !   

تا درودی ديگر بدرود

                                                                              

Image hosted by allyoucanupload.com

عكس سمبوليك خودم در يك معبد بودايي در هنگ كنگ

 

 

دکتر مجتبی کرباسچی

اسفند . . . . . . 1386

 

 

استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است

 ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .

 

                                                    

|+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در جمعه 7 دی1386 و ساعت 0:30