|
گلدون دل نازك و دیوونه من . . . . . دکتر مجتبی کرباسچی
تقديم به آناني كه گفتند : هرچه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی . . . . . . . که بداند غم دلتنگی و تنهائی ما گلدون دل ِ نازك و دیوونه من دکتر مجتبی کرباسچی
گلدانی شکست . . . . . !!! مادرم گفت : " حیف شد " پدرم گفت : " گرون بود " خواهرم گفت : " قشنگ بود " برادرم گفت : " مال من بود" و مادر بزرگم گفت : " خاطره داشتم " ولی . . . . . . . ولی وقتی گلدون دل من شکست هیچکس نه تنها ذره ای" آخ " نگفت که " آهی" هم نكشید !!! چرا . . . ؟ نمی دونم چرا ؟ . . . . شاید هر جایی رسم و رسوم ِ خودش رو داره ودر " این دنیا " " دیدنی ها " را با چشم می بینند " شنیدنی ها " را با گوش می شنوند و" لطافت و ضخامت " را با دست لمس می کنند لذا قاعد تا باید صدای شکستن گلدون را بشنوند . ولی " درد ِ دل " عاشق یا " دل درد ِ " مریض را نبينند ونشنوند !!! ولی " اون دنیا " حکایتی دیگر دارد ! ؟ ومن امروز میخام بهتون بگم که من در" اون دنیا " پدر بزرگی دارم که هر وقت مثل همه ، گلدون د لم با " حرفی ، تلفنی ، قول وقراری " می شکنه یا هر وقت از نا مهربونی ِ زمونه ریشه گل بَس حساس واحساسی گلدون دلم از عطش تشنگی می سوزد این آقای بزرگ در عالم رویا به خوابم می آید ابتدا با " یک شوخی ناب خانوادگی " شارژم می کند سپس با آرامش اما دلواپسی می گوید "غصه نخور" ! ؟ او وقتی زنده بود در بازار مغازه داشت ولی فرق او با دیگر تجار این بود که قلبی پاک داشت كه او در یک کلام " ساده دل " بود آنقدر ساده و ساده که گاهی بوی سادگی بعضی اشتباهاتش از فرسنگها وفرسخ ها دور به مشام می رسید! او مصداق وترجمه شعری بود که بسیار زیا د دوستش می دارم : هر که با پاکدلان صبح ومسایی دارد دلش از پرتو اسرار صفایی دارد در دوران بیماریش مادرخوبم به تنهائی او را تیمار کرد وجالب اینکه در" اول تیر " به د نیا آمد ودر همان " اول تیر" هم در گذشت . هر وقت پيشم می آيد من كه اصلا واصلا ازقبر وقبرستون خوشم نمياد ميرم بالای مزارش با نثار فاتحه ای نازش می كنم وفورا برمی گردم ! آری ! او گرچه تك بيت وغزلی عاشقانه بلد نبود و نمي دانست " اهل دل " چيست و" صاحبد ل " كيست ولی شاه بيت غزل عشق و عرفان را كه خلوص وسادگی بود را در درون به ارث برده بود . او چوپان ساده ی " موسی وشبانی " بود كه می گفت : توكجايی تا شوم من چا كرت چارقت دوزم كنم شانه سرت ومن شك ندارم اگر با " سر سوزن ذوقی "مي نويسم قلم ِ دل ِ ديوانه ی من ميراث خوار سادگی بی تكلف اين بزرگوار است . يادمان باشد : گرچه از روز ازل ، حرمت كعبه ونمازبسوی قبله اش را بر همه واجب كردند ولی ترديد نكنيد اين امر برای صاحبدلان ِ ساده دل مستثنی است. چرا ؟ چون قلب دلدار خود كعبه ی عشق ومعرفت است و رفت وآمد وخورد وخوابش خود به خود طواف دور ِِ خود يعنی گشتن دور كعبه دل است كه اين خود عبادت و نما ز است. وخوب بدانيد اگر روزی روزگاری گذر عارفیِ دلشيفته به كعبه ی گلی مكه افتاد آنجاست كه آن مكعب گلی بايد دور او بگردد ! به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا با ید ، به دور تو بگردم ؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو ، با دل بیا ، تا من بگردم ! ومولوی دلداری اهل دل بود كه با آنكه در مدح علی و خلفای ِ راشدين شعر گفت ولی به نظر من او نه سنی بود نه شيعه ، نه مسيحی بود نه يهودی ، نه گبر بود نه بت پرست ، كه او بت شكني بود كه ازاين عقيده و سليقه از آن مكتب و مسلك دل كند وچون موسي " كليم الله " شد وبی واسطه ومستقيم با خدا سخن گفت ! پس او و امثال ِ او پيامبران ِ هميشه زنده زمانند كه دلشان " كعبه " ، اعمالشان " نماز " وخلاصه ی كتاب و احكامشان " عشق است و عشق است و عشق " آری ! همانگونه كه گفتم هر گاه " چينی نازك دلم ترك برمی دارد " ومردم ِ شهرِمان در هياهوی دم و دود " اين دنيا " ناشنوا و كر می شوند در اين هنگامه و در عمق تنهائی وبی كسی وبی مهری آقا بزرگی بز گوار از " آن دنيا " با دلداری خوشحالم می كند. ولي بايد با همه شادی و شادمانی وغرورم اعتراف كنم خوشا به حال ِ آناني كه بر خلاف ِ من با تو كل شان نه هراز گاهی كه هماره وهميشه با بزرگ و بزرگتر هائی ازلی و ابدی ديدار می كنند ودائم با او درد دل می كنند : خوشا آنان كه الله يارشان بی به حمد و قل هوالله كارشان بی بهشت جاودان ماوايشان بی وخلاصه اینکه : پدر وپدران معنوی ما چون مولوی مال " اون دنیا " بود ند ولی لیلی ومجنون برای " این دنیا " هستند مولوی "عارفی آسمانی" بود و لیلی ومجنون "عاشقان زمینی" هستند من به شما قول می دهم اگر ماه وخورشید وفلک نشانه هایی از آیات خدا در زمین هستند ، شک نکنید عشق پاک ومنزه وخالص زمینی نیز آیه ونور الهی است که بر افراد ی خاص می تابد ، لذا من بر خلاف آنانی که این شعله الهی را بازیهای بچگانه ! می دانند ، با قلمی شکسته اما صداقتی جانانه می گویم : خوشا به احوال ِ آنان که لیاقت آن را داشته اند تا عاشق شوند ! . . . . . چون عشق پاک ِ زمینی خود می تواند پیش زمینه ای برای عشق جاوید الهی باشد. لذا : دورا دور و از ته دل ، خاک پاک ِهمه ی "عاشقان زمينی " و "عارفان الهی" این مشعل های همیشه فروزان آیات خدایی بر روی زمین را می بوسم ودر پایان اعتراف می کنم که : باور کنید قلم من نه اثر و آثار خودم که محصول ِ جوهری روان و سیال و سیلابی ویرانگر
است که ازاشک پاک ِ صاحبدلانی ساده دل و اهل دل می تراود همان هایی که با آوا و آواز ِدلنواز خود با نی ونای خسته بر خفتگان شهر نهیب می زنند : آتشست این بانگ ِ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد نیست باد نیست باد . . . . . . فكری شوريده وشيدا ودلی بی تاب و بيقراربه نام : دکتر مجتبی کرباسچی تیر . . . 13۸۷
استفاده از اشعار ومقالات این وبلاگ با نام نویسنده و نام وبلاگ ، بلامانع است ولی در غیر این صورت ، مستوجب عذاب وجدان و حرمت شرعی خواهد بود .
www.karbaschy.com |+| نوشته شده توسط دکتر مجتبی کرباسچی در چهارشنبه 20 تیر1386 و ساعت 0:50 |
|



